تبليغاتX
ميــــزان

ميــــزان

مولوی عبدالحمید، گفت و گوی اینترنتی، زاهدان پرس

این مطلب بدون هیچ پیش نویسی نوشته میشود.

هفته گذشته خبرهایی مبنی بر فتوای حرمت مختارنامه از سوی مولوی عبدالحمید بر روی خروجی اکثر سایت ها قرار گرفت. فتوای مولوی عبدالحمید به این شرح بود:

«دیدن تلویزیون در ساعت پخش این سریال برای زنان مطلقاً حرام بوده، اما مردان می توانند در همین ساعت از دیگر برنامه های صدا و سیما استفاده کنند.»

طی صحبتی که شب آن روز با دوستان در حوالی دارایی داشتیم به این نحوه فتوا دادن اعتراض کردم.

فردای آن روز طی گفت و گوی اینترنتی با آقایان محسن بیات و فرید مدرسی توضیحی در مورد نحوه فتوا دادن خواستم که بالاتفاق جواب دادند از نحوه فتوا دادن علمای اهل تسنن آگاهی ندارند.

آینده نیوز خبری در مورد فتوای حرمت کار کرده بود که متوجه شدم این خبر را از روی صفحه خود برداشته و  کد خبر را به یک خبر دیگر اختصاص داده است. این عمل شکم را بیش از پیش کرد تا اینکه خبر تکذیب فتوای حرمت مختار نامه را از آینده نیوز به نقل از زاهدان پرس خواندم.

در گیر و دار صحت تکذیب فتوا بودم که به پیوندهای زاهدان پرس کلیک کردم. رجا نیوز و فارس نیوز تنها پیوندهای این سایت بودند.


پی نوشت: شاهنامه ما هم آخرش خوش بود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 14:19  توسط منصور حلاج  | 

تخیل نویسی کاذب

خیلی وقته که این مطلب تو ذهنمه و میخوام درباره اش بنویسم اما واقعا هر چی فکر میکنم نمیدونم چه طور باید شروع کنم. این روزا تو نت گردی هام با دلنوشته هایی مواجه میشم که احساس میکنم واقعیت نداره. یه سری تخیلات که به وقوع نپیوسته ولی صاحب تخیل بهش زیاد فکر کرده و گاهی باهاش زندگی کرده.این تخیلات وقتی تو زندگی آدم زیاد میشه یهو میبینه امر به طرف مشتبه میشه که اون تخیلش واقعیت پیدا کرده و شخص صاحب تخیل با این فرض وقوع رفتاراشو تغییر میده.

پی نوشت:

1.ببخشید اگه یه خورده گیجتون کردم

2.برای کمک: این تخیلات معمولا با عبارت "اگه اینطور بشه...." شروع میشه

3.این مطلب با کمک دوستان ادامه خواهد داشت(mansourmailbox@gmail.com)


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 11:25  توسط منصور حلاج  | 

دیگران را عید اگر فرداست، ما را این دم است...

جریان استهلال یا همان رویت هلال مساله ای است که چند سالی ذهن من را درگیر خودش کرده است. امروز هم همانند سالهای قبل روز عید فطر را روزه گرفتم.از دوستانی که میتوانند برای حل این مساله یا بهتر است بگویم حل این مشکل استدلال عقلی یا روایی بیاورند ممنون میشوم.


پی نوشت: ستاد استهلال شیخ اجل، سعدی علیه الرحمه اعلام کرد

دیگران را عید اگر فرداست ، ما را این دم است                 روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 19:9  توسط منصور حلاج  | 

شبلی زمانه*

اناالحق

دیریست جوانکی عنانِ قلم را از دست هشته و هر آنچه این حقیر حلاجی نمودمی وی رشته.

اخیرا از یاران به گوش رَسیده ،که اعصاب نداشته اش از بنده خلیده ،و با کلکِ گماشتهِ خویش به معونتِ صفحه کلید و آن بنانِ خیر ندیده ، کتیبه ای درج نهاده، ، و به سببِ آن همگنان از حلاج رمیده."عذابِ الیمِ باریتعالی بر این عذبِ علیل که همی موش میدواند."

بر آن شدم جوابیه ای مر او را نوشته و اندک شرح حالی از این اعجوبه که رفیقانش،او را شفیقِ بیل گیتس خوانده و شفیقان، وی را .....(رفیقِ دزد و شریکِ قافله میدانند) توصیف کنم.

اما بعد...

معارفه با این پدیده به عصر اکابر و شناختِ بیشترِ وی در عزیمتی به دیارِ ری به سنه نامعلوم و لیک با عده ای معلوم الحال که محسن از زمره ایشان است ، باز میگردد.

اندر احوالاتِ دنیایِ مجازیش بایستی یک شب تا صبح (البته به فصلِ شتا) خندید تا صدایِ قهقه ات تا قهقرایِ سماءِ طلاییِ وی برود.

از این شمارگان میتوان به موارد زیر اشاره نمود:

1. معارفه نام وب نوشتش پس از به روز کردن چند مطلب.

2.در باب کوتاه نویسی یا همان مینیمال ید طولایی داشته و اسباب خنده دوستان همی فراهم کرده است.

3. رویه ای که در دیار فرنگ به CWT:Copy Write Technology معروف است را سر لوحه کار خویش قرار داده و از این منظر خشم یکی از ناظرین(سجاد) را برانگیخته و او را شاکی نموده است. در خبر است که اخیرا وی به جرم تخریب فرهنگ و با شاکی مدعی العموم روانه نظمیه شده و از آنجا او را مغلول به سمت زندان برده و هم اکنون هم بند رفیق دیرینه اش غلام تکثیر است.(به قول فلان بن فلان: اینم سندش)

4....

بیش ازین اطاله کلام نکرده و زبان موعظه بر رفیق سراپا تقصیر خویش میگشایم:

"هر کسی که با حق در افتاد، ور افتاد، ور افتاد، ور افتاد."


پی نوشت:تذکرة الاولیا عطار"پس هر کسی سنگی می انداختند. شبلی موافقت را(به خاطر موافقت) گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد؛ گفتند از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی، از گلی آه کردن چه سر است؟ گفت:آنکه آنها نمیدانند معذورند؛ از او سختم می آید که نمی باید انداخت."


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 21:12  توسط منصور حلاج  | 

حلاجی (1)

گذشته نه چندان دور و حال: به اقدام وزارت اطلاعات برای اعدام ریگی اطمینان دارم.

گذشته دور و حال: اگر ریگی دست من بود اعدامش نمیکردم.

حال و آینده نه چندان دور (البته امیدوارم): مشکلات سیستان در حال ترفیع است.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 23:3  توسط منصور حلاج  | 

مولود کعبه

شمــسان فی افق الغری تجلتا                             شمس السماء و شمس مولانا علی

افلت وراء الافق شمس سماءنا                             لـکن شمـــس المــرتضی لم تــأفلی

سالروز میلاد مولود کعبه و خورشید امامت را به دوستداران حضرتش تبریک میگویم.

امسال بهترین خاطره زیارت زندگیمو تو نجف و زیر قبه حضرت علی داشتم.برای یکبار طعم زیارت رو چشیدم.شاید به خاطر ارادت خاصی که به امام علی دارم بوده، ولی هر چی بود خیلی شیرین بود. این شعر هم منو یاد اون بارگاه روحانی میندازه.آخه یه سره اینو زیر لب زمزمه میکردم.

شمــسان فی افق الغری تجلتا                             شمس السماء و شمس مولانا علی

افلت وراء الافق شمس سماءنا                             لـکن شمـــس المــرتضی لم تــأفلی


+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 22:25  توسط منصور حلاج  | 

بایِّ ذنب ٍ....؟

بعد از حکم بدوی امیدواری نزدیک به یقین داشتم که حداقل 50 ضربه شلاق بخشیده بشه.

اما دیشب شوکه شدم:

"به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، پیش از این شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران محمد نوری زاد را به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و توهین به ۳ سال و نیم حبس و تحمل ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرده بود که این رای در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تایید شد."

میدونم همه این اخبارو شنیدین. فقط مینویسم که خودمو خالی کنم.



پی نوشت:

میخواستم بگم که آقای قاضی در اجرای حکم حداقل انصاف به خرج بدن و کتک هایی که چند روز پیش به بهانه هواخوری خورده رو جزء ضربات حساب کنند.

پیشاپیش از لطف!!؟ شما متشکریم.



+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 13:19  توسط منصور حلاج  | 

سفر خوش...خبر خوش

دو خبر خوش بعد از دو سفر خوش دشت چله اول سال.

توضیح زیادی نداره فقط من باب ثبت تاریخه.


تا چه خواهد کرد با ما دور گیتی زین دو کار

دست او در گردنم یا خون من در گردنش


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 0:13  توسط منصور حلاج  | 

بگذار بخوانم ز سر رشک سرودی

ای آنکه دهانت به سخن باز گشودی ........ گو زین همه دو، یا نه، یکی، داشته سودی؟

با خنـده شنیدیم که بازت سر لطف است ......... گر شــر نـرسانی بــــخدا لطف نمـودی

گفـــتند: تـو بـر عــزت ایـــران بـفزودی ......... آری که نـه عـــزت، هـمه چـیزش بـــربودی

آنـروز که تهمــت به کسی بست زبانت ......... مانـدم متحیــر ز تـو، کایـن قــدر حسـودی

گر دین من این است که در دست تو بینم .... دیگر چه قیامی؟چه رکوعی؟چه سجودی؟

شرمــست مرا نـام تـو بردن، چو نـداری ........ گو ایـن همه بـودند نشان از چــه وجودی؟

دیگر نبود تاب سخن گفتنم، ای اشــــک ......... بـگـذار بــخوانـم ز ســرٍ رشــک سـرودی:

"ای خطـه ایـران مهین ای وطن من ......... ایـن روی تـو تـا چنـد ببـینم بـه کبـــودی؟

خوشتر بودم مــرگ، که با نـنـگ بگویم ......... دردا و دریـــغا وطــنم، از کـه خمــودی؟"

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:10  توسط منصور حلاج  | 

شعری از هادی

سلام بر آقا صادق عزیز

همونطور که خواسته بودین شعرو به دست آقا هادی رسوندم. اما اینکه شعر شما از نظر محتوایی غیر اخلاقی بود ممنون شدم که بصورت خصوصی برام فرستادین. اما از نظر مفاهیم و صنایع ادبی و همچنین از نظر وزنی مشکل داشت.

دیشب آقا هادی عزیز ما تصمیم گرفت که یه جوابیه شعری برای صادق(کامنت نویس مرتضی) آماده کنه.

البته مطمئنم که اون نقدهایی که داره نمیتونه کامل به زبان بیاره اما نقدی که با دهان بسته گفته بشه خیلی سوزناک تر خواهد بود.

آقا هادی تا اینجا نخسته بهت میگم. باور دارم که اگه بنویسی شاهکار مینویسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:30  توسط منصور حلاج